باران مهر

شیر سالارم برفت و شیون وزاری نشست

دردو حسرت بر رخ ما از غم و زاری نشست

شیر مردی گر بمیرد جامه ها باید درید

کی نشینم تا بیایند شیر مردانی دگر

بدینوسیله در گذشت ناگهانی برادر ۲۵ساله ام را به اطلاع کلیه دوستان می رسانم

نوشته شده در 90/04/29ساعت 10 توسط باران|

زمان طراحی ۲۰ سال آینده  اکنون است نه بیست سال بعد اگر اکنون عمل نکنید بیست سال دیگر خواهید گفت خدایا کاش اینکار را میکردم تصمیمی که امروز می گیرید وضع امروز و سالهای آتی شما را شکل می دهد
نوشته شده در 90/04/20ساعت 19 توسط باران|

شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....

همسايه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يا نه؟

کدام سه صافي؟
- اول از ميان صافي واقعيت. آيا مطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟

-نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.

- سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده ‏اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.

- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟

- نه، به هيچ وجه!

همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني...

نوشته شده در 90/04/20ساعت 18 توسط باران|

 

دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است

نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت

هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند

بالا رفتن سن حتمی است

اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد

خنده کوتاهترین راه بین دوستان است

 

عمر سالهای گذشته نیست
سالهایی است که از آن زندگی کردی

عشق زندگی را نمی چرخاند
اما انگیزه ای است برای زندگی

وقتی جایی داری که بروی یعنی خانه داری
ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری

بزرگترین لذت زندگی
داشتن دوست صمیمی است

اگر از چیزی لذت بردی
دیگران را شریک ساز

زیبا است که ببینیم کسی میخندد
و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای

 

نوشته شده در 90/04/20ساعت 11 توسط باران|

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران می گوید: «کتاب هایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
 
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران پاسخ می دهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که می فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمین های دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...»

نوشته شده در 90/04/20ساعت 10 توسط باران|

فنگ‌شویی هنر زندگی هماهنگ با محیط پیرامون است. فنگ شویی علم و هنر تاریخی است که بیش از سه هزار سال پیش در چین پایه گذاری شد و آن مهارت ایجاد تعادل بین انرژی های موجود در محیط براي ایجاد سلامتی و اتفاقات خوشایند برای ساکنان آن محیط است.

در لغت، فنگ شویی از دو بخش فنگ به معنای باد و شویی به معنای آب تشکیل شده است، در فرهنگ چین باد و آب زمینه ساز سلامتی و شانس خوب شناخته شده‌اند.

فنگ شویی بر اساس درک طبیعت پایه گذاری شده و بر این باور است که زمین سر شار از انرژی یا "چی" است که جریان سیال و یا تراکم آن درهرمحیط دربردارنده رخدادهای مثبت یا منفی است.

فنگ شویی با جریان انرژی در محیط در تعامل است و در نتیجه اولین و مهمترین کاری که در هر فضا بایستی صورت گیرد پالایش و رفع انباشتگی آن فضا براي اطمینان از مهیا بودن مسیر مناسب جهت حرکت نرم و روان انرژی در کل سطح محیط است:

1 - رفع آلودگی‌های فیزیکی براي بر طرف کردن هر گونه آلودگی و ناپاکی، دوده، چربی و خاک، که با یک برنامه نظافت کامل و کلی صورت می گیرد. در بيشتر خانواده های ایرانی این کار در برنامه هفتگی خانم خانه قرار دارد.

2 - رفع انباشتگی و درهم ریختگی انبار وسایل غیر ضروری و بي استفاده براي بر طرف کردن بی نظمی كه همچون سدی در مسیر سیال انرژی است. این وسایل به سه دسته اصلی تقسیم می شوند:

الف- وسایلی که از آخرین بار استفاده آنها دست كم شش ماه می گذرد که بی درنگ باید به افرادی که مورد استفاده یا نیاز بیشتری به آنها دارند بخشیده و یا حتی به دور انداخته شوند.

ب- وسایلی که پیش شما امانت هستند که باید هر چه سریعتر به صاحبانشان بر گردانده شوند.

پ - وسایلی که خراب هستند و باید در کوتاهترین زمان تعمیر شده و یا در غیر اینصورت دور انداخته شوند.

بر اساس برخی نظریات فنگ شویی، وجود فاضلاب سرویس بهداشتی عامل خروج انرژی مثبت از محیط است ولی با وجود معماری های مدرن امروزی و سیستم فاضلاب شهری گریزی از وجود فاضلاب در داخل محیط زندگی نیست پس بهترین راهکاری که در جهت کمرنگ کردن نقش منفی آن می توان در پیش گرفت، بسته نگه داشتن در سرویس بهداشتی و حمام، استفاده از در پوش فاضلاب برای سرویس بهداشتی ایرانی و بسته نگه داشتن در پوش سرویس بهداشتی فرنگی بعد از هر بار استفاده است.

یک باور قدیمی فنگ شویی، وجود آینه در فضای خواب را باعث آشفتگی خواب می داند (جالب است ک بدانيد هنوز در بین نسلهای قدیم ایرانی، عادت پوشاندن آینه به هنگام خواب پابرجاست)، و از طرفی وجود آینه باعث دو برابر شدن اثر انباشتگی‌های موجود در آن فضا مي شود و در نتيجه رکود بیشتر انرژی را در آن محدوده به همراه خواهد داشت.

مطالبی بالا اصول اولیه فنگ شویی است که پيش از هر اقدامی روی نقشه منزل یا دفتر کار خود باید از انجام صحیح آن اطمینان حاصل کنید.




خانه‌هاي نه گانه:

اين ديدگاه تركيبي از دو ديدگاه «فرم» و «جهات هشتگانه» است كه به اختصار به توضيح آنها مي‌پردازيم.

ديدگاه فرم: اين ديدگاه منطبق با ديدگاه انسان اوليه در انتخاب محل سكونت است. همانطور كه انسان بدوي بهترين محل براي زندگي را دامنه كوه، جائي كه امكان حمله از پشت را از دشمن گرفته و در ضمن آب رودخانه در پيش رو، فضاي كشت و كار در دست چپ و تپه ماهور را در سمت راست خود داشته باشد مي‌داند. طبق اين مكتب، هنگام چيدمان هر فضا، به عنوان مثال اتاق كار، بايستي ميز كار پشت به ديوار و رو به در قرار گرفته، گياهان تزئيني در سمت چپ و رايانه يا ساير ابزار كار سمت راست ميز قرار گيرد. براي تزئين اين فضا نيز مي‌توان از تصوير كوه به عنوان تابلو بر روي ديوار پشت ميز كار استفاده كرد.

ديدگاه جهات هشت‌گانه يا باگوا Bagua (جهت: gua هشت: Ba): در اين مكتب از يك جدول 8 خانه به همين اسم استفاده مي‌شود، كه البته با احتساب مركز آن دارای 9 خانه است و هر يك از اين خانه‌ها مربوط به يكي از كيفيت‌هايي است كه در زندگي ما بيشترين ارزش را دارد. از تلفیق باگوا و مربع لوشو (یک جدول 9 خانه، مشابه جدول سودوكو که براي هر خانه آن يك عدد در نظر گرفته شده و مجموع هر خط يا ستون در اين جدول عدد 15 است) یک جدول 8 ضلعي نظير آنچه در پايين آمده است شکل گرفت که به نوعی مهمترین ابزار کار در فنگ شويی به حساب می‌آید.

باز نشر اختصاصی: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

نوشته شده در 90/04/20ساعت 9 توسط باران|

در ایام صدارت میرزاتقی خان امیرکبیر روزی احتشام الدوله (خانلر میرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور میرزاتقی خان رسید.

امیر از احتشام الدوله پرسید: خانلر میرزا وضع بروجرد چطور است؟

حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند !

امیر برآشفت و گفت: من میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو میگویی گرگ و میش از یک جوی آب میخورند؟

خانلر میرزا که در قبال این منطق امیرکبیر جوابی نداشت بدهد سرش را پائین انداخت و چیزی نگفت... 


نوشته شده در 90/04/19ساعت 13 توسط باران|

میتوان تنها شد
میتوان زار گریست
میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد
میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت
میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید
میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!
آخرش هم تنها میتوان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...
یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود!
ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد
 

به چه میخندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟
به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است،
بـخـنــــد….

 

نمی پر سی چرا با دیگرانم ؟

          نمی گویی چرا نا مهربانم؟

               نمی دانی بد اخلاق هوس باز

                     که بعد از تو به عالم بد گمانم

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست

 یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله

 و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند

 یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

 و یاد گرفتم هر چه عاشق تری 

 تنهاتری 

نوشته شده در 90/04/19ساعت 13 توسط باران|

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه

و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است

برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری، سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری، آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست


برگرفته از : DiaMethod
نوشته شده در 90/04/19ساعت 12 توسط باران|

اينكه ايرانيان باهوش ترين مردم جهان " هستند در سال هاي گذشته تقريبا تبديل به ضرب المثلي معروف ميان ايرانيان شده است ، اما اين در حالي است كه اگر نتايج تحقيقات انجام شده در اين باره توسط دانشمندان انجام شده ، مطالعه شود ابطال اين گزاره ثابت مي شود .

در واقع طبق تخقيقات علمي دانشمندان ما ايراني ها نه تنها گل سر سبد هوش در دنيا نيستيم بلكه جايگاهي متوسط در جهان داريم و ميلياردها نفر در جهان ضريب هوشي بالاتري از ما دارند . 

"ريچارد لين " روانشناس و استاد 81 ساله دانشگاه اولستر بريتانيا در كتابي كه در سال 2006 انتشار داد نتايج تحقيقات خود را در اين باره منتشر ساخته است .

وي كه متخصص مطالعه بر روي تاثير دو متغير " نژاد " و " هوش " بر روي يكديگر است ، در كتاب خود وضعيت ضريب هوشي مردم جهان را با توجه به نژاد بررسي كرده و به اين نتيجه رسيده كه باهوش ترين مردم جهان با ضريب هوشي 105 و بالاتر مردم كشورهاي شرق آسيا ( چين ، كره شمالي و جنوبي و ژاپن ) هستند .

در رده مياني كشورهاي اروپايي ، روسيه ، آسياي مركزي و قفقاز و حتي مغولستان قرار مي گيرند كه متوسط  ضريب هوشي آنها  90 تا 100 است .

ايرانيان به همراه تمامي كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا ، هند ، پاكستان و كشورهاي آسياي جنوبي و نيز دو قاره آمريكاي شمالي و جنوبي در رده مياني يعني با ضريب هوشي 85 تا 90 قرار مي گيرند.

جايگاه چهارم از آن كشورهاي آفريقايي است كه ضريب هوشي آنها 70 تا 80 است و مردم اقيانوسيه ( استراليا ) و كشور آفريقايي بوتسوانا ، با دارا بودن كمترين ميزان ضريب هوشي يعني ضريب هوشي 60 تا 70 در آخرين رده قرار مي گيرند.

همچنين در تحقيقات پروفسور لين مشخص شده است كه متوسط ضريب هوشي مردم دنيا رو به كاهش است . متوسط ضريب هوشي مردم جهان در سال 1950 بالاي 91 بوده است ولي تحقيقات پروفسور لين نشان مي دهد كه اين ضريب در سال 2050 به 86 كاهش خواهد يافت.

دلايل اين امر مي تواند متعدد باشد اما پيشرفت تكنولوژي و وابستگي به ماشين و تكنولوژي هاي مدرن به جاي حفظ كردن و استفاده از مغز ، مي تواند يكي از دلايل كم كاري مغز انسان ها باشد.

نوشته شده در 90/04/19ساعت 11 توسط باران|

Http://baziran.blogfa.com
نوشته شده در 90/04/19ساعت 9 توسط باران|

Http://baziran.blogfa.com
نوشته شده در 90/04/19ساعت 9 توسط باران|

Http://baziran.blogfa.com
نوشته شده در 90/04/19ساعت 9 توسط باران|

Http://baziran.blogfa.com
نوشته شده در 90/04/19ساعت 9 توسط باران|

 
قوانینی که پیش از مرگ نیوتون وقت نشد آنها را به جامعه اثبات کند

 
قانون صف:اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از
صف فعلی خواهد شد.

۲-قانون تلفن:اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال
نخواهد بود.
۳-قانون تعمیر:بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به
خارش خواهد کرد
.
۴-قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.

۵-قانون معذوریت: اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن
ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد
شد.

۶-قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

۷-قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید
که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.

۸-قانون نتیجه: وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند،
کار خواهد کرد.

۹-قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه
نسبت عکس دارد.

۱۰ -قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.

۱۱-قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری
خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید
نوشته شده در 90/04/16ساعت 11 توسط باران|

نوشته شده در 90/04/16ساعت 11 توسط باران|

جوهر اصلی انسان عبارت از تفکر، آگاهی و عقل نیست. این خطای کهن فلسفی باید از میان
 برداشته شود. شعور فقط قشر فوقانی وجود ما را تشکیل می دهد. داوری های ما معمولا در اثر توالی افکار روشن و طبق قوانین منطق به وجود نمی آیند، اگرچه خود به این واقعیت آگاه نیستیم. افکار ما از عمق وجود ما و تحت تاثیر انگیزه ها و خواهش های نهاد ما ایجاد می شوند.

نوشته شده در 90/04/16ساعت 11 توسط باران|

نوشته شده در 90/04/16ساعت 11 توسط باران|

روزی کسی به حکیم خیام ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت : شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!
خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...


خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگانت هستی ؟!... بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد .

نوشته شده در 90/04/16ساعت 10 توسط باران|

تلنبار خاطرات خاک گرفته ام را

 اگر می خواهی جست و جو کنی

به حتم در میان پستوهای بی حوصلگی ام می یابی

اما بی محابا در نزن که گرد دلم

تا ابد به سرفه ات می اندازد

و عزای سیاه پوشش به گریه ات

آرام که آمدی

اول از آیینه تنهایی بپرس از کدام سو

آنگاه به نرمی قدم بردار

که ناگزیر تخته های زوار در رفته روحم

پای برهنه ات را به خراش نیندازد

به گمانم جایی برای تکیه کردن نیست

تنها شانه های پوشالی مترسک خنده هایم

که آن هم استراحتگاه ناامنی است

آخر بارها هجوم سخت کلاغ های سیاه را دیده است

تصمیم با خودت...

هنوز هم جستجوی خاطراتم را در سر می پرورانی

نوشته شده در 90/04/16ساعت 10 توسط باران|

 

من و غروب و جاده

دیدم دل ام گرفته
هوای گریه دارم
تواین غروب غمگین
دور از رفیق و یارم

دیدم دل ام گرفته
دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما
من کسی رو ندارم

دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنای آسمونو
هرگز ندیده بودم
از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س
از این که عمری بسته س
اون ام تموم حرفاش
یا از هجوم بارون
یا از پلی شکسته س
اون ام تموم راهاش
یا انتها نداره
یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده
رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی
من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده

پر از غبار غم بود
هرجا نگاه میکردی
کی داشت خبر که یک روز
میری که بر نگردی

مسعود فردمنش - دفتر شعر برگ زردی در بهار

--

نوشته شده در 90/04/16ساعت 10 توسط باران|

برای من لحظه مشخصی کشف حقیقت نبوده و هیچ چیز بخصی ناگهان الهام بخش من نشده، بلکه

 فقط مجموعه ای منظم از هزاران مورد بی حرمتی، هزاران مورد خرد شدن شخصیت و

 هزاران مورد لحظه از یاد رفته مرا به خشم می آورد، شورشی می کرد و این خواسته را در

 من تقویت می کرد که با سیستمی که مردم مرا اسیر خود کرده مبارزه کنم.

هیچ روز بخصوصی وجود نداشته که در آن روز گفته باشم از امروز به بعد زندگی خود را

 وقف آزادی مردم می کنم، بلکه فقط پی بردم که در حال مبارزه هستم و جز این نمی توانم کار

 دیگری انجام دهم.
...

بر گرفته از کتاب " راه دشوار آزادی " اثر نلسون ماندلا

نوشته شده در 90/04/16ساعت 9 توسط باران|

در زنده گی تا می توانی به کوش گفتار و به ویژه رفتارت، بازگوی آن چه هستی باشد و نه آن چه می خواهی باشی.

شاید باور نکنی همان ها که دوست شان داری و برای شان نقاب میزنی، پشت نقاب را، هرچه که باشد، بیش از روی آن ستایش می کنند.

برای صداقت و صمیمیت جانشین خوبی وجود ندارد.

می دانی فریب و ریا از کجا پا گرفت؟

درست از لحظه یی، که کسی در جایی، از عرضه ی واقعیت وجودش به دیگران گریخت و
جای اش را داد به صحنه سازی و نقش بازی.

دیگران هم درعوض، چهره دگرگون کردند و به بازی گری رو آوردند.

و شد آن چه که نمی بایست بشود.

با موج حرکت نکن!

مراقب باش! دستی که به سوی عزیزی دراز می کنی، همان دستی است که پس می گیرد.

هرچه به کاری، بارش را درو می کنی.

برگرفته از فلسفه ی "رفق" در شرق



نوشته شده در 90/04/16ساعت 9 توسط باران|

 


 

راهب بودائی ،تیچ نات هان ،مطلبی دارد درباره

 لذت بردن از یک فنجان چای خوب

 

 

میگوید شما باید کاملا در حال حضور داشته ،بیدار باشید تا بتوانید از چای لذت ببرید.

تنها در هوشیاری نسبت به زمان حال است که دستان شما می توانند

گرمای دلپذیر فنجان را حس کنند.

تنها در حال است که می توانید عطر چای را ببویید،

طعمش را بچشیدو از لطافتش لذت ببرید.

وقتی عمیقا در فکر گذشته هستیدو یا نگران آینده،

از تجربه لذت بردن از یک فنجان چای هیچ چیزدستگیرتان نمیشود.

چشمتان را به فنجان می دوزید و چای تلف می شود.

 

زندگی نیز همین طور است،اگر کاملا در حال حضور نداشته باشید،

پراکنده می شوید و زندگی می گذرد.

اینگونه است که احساس،عطر ،ظرافت وز یبایی زندگی را از دست می دهید.

انگار که زندگی دارد به سرعت در پشت سر شما جریان می یابد.

 

گذشته تمام شده است.از آن بیاموزید و بگذارید برود.

آینده هنوز نرسید ه است.برای آن برنامه ریزی کنید اما بیهوده نگران آن نباشید.

نگرانی بی فایده است.

 

وقتی دست از فرورفتن درگذشته و آنچه که رخ داده است برداشتیدو

نگرانی در مورد آنچه که ممکن است هرگز اتفاق نیفتدرا نیز کنار گذاشتید،

آن موقع در لحظه حاضر خواهید بود.

 

آن موقع هست که تجربه لذت از زندگی را آغاز خواهید کرد.


نوشته شده در 90/04/16ساعت 9 توسط باران|

وقتی قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود
وقتی نمیتوانیم‌ اشك‌هایمان‌ را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشكند
وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ ...

 

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...

 

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه‌ میكنیم
و تو را نفس‌ میكشیم

 

وقتی تو جواب‌ میدهی،
دانه‌دانه‌ اشك‌هایمان‌ را پاك‌ میكنی
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان‌ برمیداری
گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل‌ شكسته‌مان‌ را بند میزنی
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبكی میگذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی
و دعاهایمان‌ را مستجاب‌
آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین‌ میكنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشود
و سیاهی‌ها سفید سفید ...

 

خداوندا !
تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم

نوشته شده در 90/04/15ساعت 12 توسط باران|

راز همسرتان را با نگاه به چشمانش بفهمید

اگر مي‌خواهيد اطرافيان‌تان را بهتر بشناسيد يا در نخستين ديدار ويژگي‌هاي شخصيتي طرف مقابل را بهتر پيش‌بيني كنيد بايد احتمالا اين جمله را زياد شنيده‌ايد كه به راحتي مي‌توان با چشم‌ها حرف زد و چشم‌ها هيچگاه دروغ نمي‌گويند. بهترين دريچه به روح فردچشم‌ها هستند و از طريق آنها مي‌توان بسياري از مفاهيم و احساسات را به فرد مقابل انتقال داد، مفاهيم و احساساتي كه هيچگاه نمي‌توان با كلمات به درستي منتقل‌شان كرد.

براي اينكه بتوانيد زبان بدن اطرافيان‌تان را بخوانيد اول از همه به چشمان آنها نگاه كنيد، هيچ ارتباطي بدون چشم‌ها نمي‌تواند چندان موثر باشد (البته ارتباط چشمي را با زل زدن اشتباه نگيريد، هميشه زل زدن به افراد مي‌تواند يك عمل كاملا بي‌ادبانه باشد) در انواع ارتباط‌هاي‌تان مي‌توانيد بيشترين چيزها را از چشم‌ها بفهميد پس با اصول خواندن چشم‌ها آشنا شويد.

با اصول زبان بدن و به‌خصوص زبان چشم‌ها آشنا باشيد

وقتي در دنياي تصاوير غرق است

به سمت بالا نگاه كردن


معمولا وقتي افراد نگاه‌شان را به سمت بالا مي‌برند در حال فكر كردن هستند، به‌خصوص زمان‌هايي كه تصويري را در ذهن‌شان مجسم مي‌كنند، حتي شايد بتوان گفت اين حالت نشان مي‌دهد فرد در ذهنش به‌دنبال تصاوير متفاوت مي‌گردد. نگاه‌كردن از بالا به سمت چپ نشان مي‌دهد فرد مي‌خواهد يك خاطره را به ياد بياورد، نگاه به بالا به سمت راست نشان مي‌دهد كه فرد مي‌خواهد با قوه تخيل و تصور خودش تصويري را در ذهنش مجسم كند ( حتي گاهي با اين روش مي‌توان دروغگو را شناخت) البته بايد دقت كنيد كه گاهي جهت‌ها ممكن است برعكس باشد اگر در جهت‌هاي درست شك داريد، مي‌توانيد او را امتحان كنيد مثلا از او بخواهيد كه واقعه‌اي را كه هر 2 مي‌دانيد به ياد بياورد يا چيزي را تصور كند. گاهي هم به سمت بالا نگاه كردن مي‌‌تواند نشان دهد كه فرد كسل شده‌ است و در اطراف به‌دنبال يك چيز جالب مي‌گردد.

زماني كه اعتماد به نفس ندارد

به پايين نگاه كردن


وقتي كسي به پايين نگاه مي‌كند يعني زماني كه به فرد مقابلش نگاه نمي‌كند مي‌تواند نشانه مطيع بودن او باشد (در واقع او به شما مي‌گويد من براي‌تان تهديدي نيستم و كاملا به شما احترام مي‌گذارم).

علاوه بر اينكه به پايين نگاه كردن مي‌تواند نشانه مطيع بودن فرد باشد همچنين مي‌تواند نشان دهد كه فرد احساس گناه مي‌كند. نگاه كردن به پايين به سمت چپ مي‌تواند نشان دهد كه فرد درحال حرف زدن با خودش است (اگر به لب‌هايش نگاه كنيد شايد حركت آهسته آن‌ها را ببينيد) نگاه به پايين به سمت راست نشان‌دهنده اين است كه درون او پر از احساسات است.

البته در بسياري از فرهنگ‌ها ارتباط چشمي چندان عمل پسنديده‌اي نيست و بنابراين افراد ترجيح مي‌دهند هنگام صحبت‌كردن سرشان را پايين بيندازند تا به اين وسيله احترام خودشان را نشان دهند.

وقتي تمايلش را پنهان مي‌كند

كوتاه نگاه كردن


وقتي فردي خيلي اجمالي و زودگذر به چيزي نگاه مي‌كند مي‌تواند تمايل فرد را نشان دهد، مثلا وقتي شما خيلي كوتاه و زودگذر به در ورودي نگاه مي‌كنيد يعني تمايل داريد زودتر اتاق را ترك كنيد. وقتي كسي به شما نگاهي اجمالي و زودگذر مي‌اندازد، نشان مي‌دهد كه تمايل دارد با شما صحبت كند و همچنين چنين نگاهي نشان‌دهنده نگراني فرد درباره احساس طرف مقابل است به‌خصوص وقتي حرفي زده كه ممكن است او را ناراحت كرده‌ باشد. همچنين اين نگاه مي‌تواند نشان‌دهد كه فرد تمايل دارد به چيزي ممنوع نگاهي طولاني كند.

 وقتي حوصله ندارد

غير مستقيم نگاه كردن


بيشتر اوقات ما به اطراف‌مان به‌صورت مستقيم نگاه مي‌كنيم بنابراين وقتي فردي به‌طور غيرمستقيم يا ازگوشه يا... نگاه مي‌كند يكي مي‌تواند به اين نشانه باشد كه مي‌خواهد به نوعي از نگاه كردن به روبه‌رويش فرار كند يا اينكه در مقابلش چيزي وجود دارد كه نظرش را جلب كرده است. اگر فردي فقط لحظه‌اي كوتاه با گوشه چشم به چيزي نگاه كند نشان مي‌دهد فرد حواسش پرت است و به‌دنبال شناسايي اطراف يا چيزي جالب است،  البته اين نوع نگاه مي‌تواند نشانه رنجش و ناراحتي نيز باشد (مثلا اين‌كه اصلا علاقه‌اي به شنيدن حرف‌هاي شما ندارم) نگاه از گوشه سمت چپ مي‌تواند نشان دهد كه فرد مي‌خواهد صداي خاصي را به ياد بياورد، نگاه از گوشه سمت راست نشان مي‌دهد كه فرد مي‌خواهد صدايي را در ذهنش بازسازي كند. البته در افراد مختلف مي‌تواند اين حالت برعكس باشد و شما بايد ابتدا فرد را امتحان كنيد

 

وقتي در حال توطئه‌چيني است

مدام به چپ و راست نگاه كردن


وقتي چشمان فردي مرتب از يك سمت به سمت ديگر حركت مي‌كند، مي‌تواند نشان‌دهنده حيله‌گري يا دروغگويي او باشد يعني او به‌دنبال راه فرار است تا ديگران به هدف او پي نبرند.

همچنين وقتي فردي در حال توطئه‌چيني است مدام به اطراف نگاه مي‌كند تا مطمئن شود كه كسي به او نگاه نمي‌كند يا گوش نمي‌دهد.

نگاه توهين آميز چگونه‌است

با دقت نگاه كردن


شايد بارها اتفاق افتاده باشد كه با فردي برخورد كرده‌ايد كه مدام از بالا به پايين، شما را نگاه مي‌كند، اين مي‌تواند كاملا يك عمل توهين آميز باشد و نشان دهد فرد موقعيت خودش را بالاتر و مسلط‌تر مي‌داند. در واقع او به‌طور ضمني مي‌گويد كه من بسيار قوي‌تر از شما هستم، احساسات شما اصلا برايم مهم نيست و...

وقتي فردي به پيشاني طرف مقابل نگاه مي‌كند و نه به‌خود او نشان‌دهنده بي‌علاقگي است. همچنين وقتي فردي نگاهش را از روي چشمان‌تان منحرف مي‌كند، يعني مي‌خواهد بفهمد كه در ذهن شما چه چيزي مي‌گذرد.

 

نگاه‌هاي عشاق

ارتباط چشمي طولاني


  وقتي ارتباط چشمي از حد طبيعي طولاني‌تر شود، مي‌تواند معناهاي بسيار متفاوتي را برساند. وقتي ما با تمام وجود و تمركز كامل به كسي گوش مي‌دهيم ارتباط چشمي طولاني مي‌شود. همچنين ما به افرادي كه دوست داريم بيشتر نگاه مي‌كنيم. تا به حال زياد ديده‌ايد كه عشاق به‌مدت طولاني به هم خيره مي‌شوند. همچنين وقتي كسي شما را دوست دارد مدام با نگاه به 2چشم ‌شما تلاش مي‌كند متوجه شود آيا او را دوست داريد يا نه؟!

يك عمل كاملا طبيعي

قطع نگاه چشمي


يك ارتباط چشمي خيلي طولاني مي‌تواند چندان خوشايند نباشد، بنابراين بيشتر ما هنگام صحبت كردن گاهي نگاه خود را منحرف مي‌كنيم و سپس بازمي‌گردانيم. قطع يك ارتباط چشمي مي‌تواند نشان دهد كه فرد چيزي شنيده‌است كه ترجيح مي‌دهد، ارتباط چشمي خود را قطع كند، مثل اين‌كه توهين شنيده يا احساس كرده است كه به نوعي تهديد شده است يا به نوعي رنجيده است. البته خيلي از اوقات فرد ارتباط چشمي خود را فقط به اين دليل قطع مي‌كند كه احساس مي‌كند اين ارتباط خيلي طولاني شده‌است يا چيزي جديد در اطراف حواس او را پرت كند.

وقتي در حال ارزيابي است

نازك كردن چشم‌ها


وقتي كسي چشم‌هايش را باريك مي‌كند نشان مي‌دهد كه مي‌خواهد چيزي را ارزيابي و بررسي ‌كند. گاهي هم به‌دليل اين كه چيزي را نادرست شنيده است اين كار را مي‌كند. گاهي نيز مي‌تواند نشان‌دهنده شك داشتن فرد باشد يعني به عبارتي مي‌گويد من به درستي متوجه نمي‌شوم اين چه معنايي دارد. گاهي نيز وقتي فردي دروغ مي‌گويد، چشمانش را باريك مي‌كند تا ديگران نتوانند مچ او را باز كنند.

اگر راحت نباشد

ارتباط چشمي خيلي كوتاه


وقتي فردي فقط چند لحظه كوتاه ارتباط چشمي برقرار مي‌كند،  نشان مي‌دهد كه احتمالا چندان راحت نيست و اعتماد به نفس چنداني ندارد. همچنين ممكن است در حال دروغ گفتن بوده و ترس از فاش شدن داشته‌باشد.

اگر استرس داشته‌باشد

پلك زدن


وقتي پلك مي‌زنيد، پلك مانند برف‌پاك‌كن ماشين چشم شما را تميز مي‌كند. اما گاهي اين پلك‌زدن بيشتر مي‌شود مثل مواقعي كه فرد عميقا در حال فكر كردن است يا استرس دارد، البته مي‌تواند نشانه دروغ گفتن هم باشد. پلك زدن مي‌تواند نشان‌‌دهنده نسبت 2 فرد نيز باشد،  وقتي 2 نفر به‌خوبي با هم ارتباط برقرار كرده باشند با هم پلك مي‌زنند،  همچنين وقتي كسي به دقت به شما گوش مي‌دهد زماني پلك مي‌زند كه شما مكث كنيد.

باز نشر اختصاصی: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

 

نوشته شده در 90/04/15ساعت 11 توسط باران|

همسفر!

 

در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم

و چون باد مي‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند

خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا

مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد

مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم

يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را

و يك شيوه نگاه كردن را

مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.

و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است

  عزيز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.

اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.

عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .

من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.

  عزيز من!

اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .

بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.

بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم..

بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند.

بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .

اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .

سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است.

بيا بحث كنيم.

بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم.

بيا كلنجار برويم .

اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.

بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.

من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم.

بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .

عزيز من! بيا متفاوت باشيم

نوشته شده در 90/04/14ساعت 15 توسط باران|

 

در بخشیدن خطای ‏دیگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمین ‏باش

در مهر و دوستی مانند ‏خورشید باش

هنگام خشم و غضب مانند ‏کوه باش

در سخاوت و کمک به‏ دیگران مانند رود باش

در هماهنگی و کنار‏ آمدن با دیگران مانند دریا باش

خودت باش همانگونه که‏ مینمایی

پس از تعمق در این هفت‏ پند به این کلمات یک بار دیگر دقت کن :


شب ، زمین ، خورشید ،‏ کوه ، رود ، دریا و انسان


‏زیباترین‏ آفریده های پروردگار

نوشته شده در 90/04/14ساعت 14 توسط باران|

امپراتریس لو، سفاک ترین، پر قدرت ترین، بی رحم‌ترین و بزرگترین ملکه‌ی تاریخ در نیمه دوم قرن ششم بعد از میلاد در چین تولد یافت.
پدرش یکی از افسران ارشد دربار چین بود. او در کودکی بسیار زیبا بود و هنگامیکه به سن ۱۴ سالگی رسید، زیبایی اش به حدی رسید که دیگر نمی‌توانست آزادانه به میان مردم رفت و آمد کند و بخاطر همین بیشتر وقتها در خانه می‌ماند. روزی به همراه پدرش در یک جشن درباری شرکت کرد و امپراتور چین همینکه چشمش به او افتاد،از پدر لو خواست تا او را به کاخ آورد.پدر لو دستور امپراتور را اجرا کرد و از فردا لو جزو زنان امپراتور در آمد. اختلاف سنی بین لو و امپراتور باعث شد تا لوی زیبا و جوان به یک افسر جوان و زیبا دل ببندد ولی این افسر به او خیانت کرد و همین امر باعث شد که لو بیمار شود.


همینکه لو از بستر بیماری برخاست، قسم خورد که نسل مردان را از روی زمین بردارد و به دنبال این تصمیم افراد خانواده‌ی امپراتوری تانگ یکی پس از دیگری به طرز مرموزی کشته شدند و سرانجام در ۲۵ سالگی قدرت را در دست گرفت و ده هزار نفر از ایل و تبار تانگ را در سرتاسر خاک چین به هلاکت رسانید و خود سر سلسله ی خاندان سلطنتی لو شد.


او دستور داد تا شکنجه خانه‌های مخصوصی بسازند که در آنها پر زجرترین شکنجه‌های تاریخ را در مورد مردم بی‌گناه به اجرا می‌گذاردند.
لو تا ۸۰ سالگی از اقدام به هر جنایت و عمل خطایی، اجتناب نکرد و در این زمان بود که از اعمال خود پشیمان شد و تمام زندانیان را آزاد کرد و از بینوایان دستگیری کرد و پس از دو سال یعنی در سن ۸۲ سالگی در حالیکه تنها آرزویش این بود که مردم از گناهانش بگذرند، درگذشت.
منبع : ایران ویج
نوشته شده در 90/04/13ساعت 12 توسط باران|




بچه ای نزد شیوانا رفت

تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) و گفت : "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر خردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.

شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند؟
زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

شیوانا تبسمی کرد و گفت : "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاكش گرفته ای!"
"عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای آن کاهن دخترت را قربانی کنی هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"

زن اندکی مکث کرد. سپس دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.
اما هیچ اثری از آن کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!

هیچ چیز از این ویرانگرتر نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است ...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است و تنها یک گناه و آن جهل است.
به امید آنکه فریب خورده روزگار نباشیم و عملکردمان از روی آگاهی و گواه عقل باشد.


نوشته شده در 90/04/12ساعت 13 توسط باران|



      قالب ساز آنلاین